أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

484

تجارب الأمم ( فارسى )

بگمار و ايشان را به كوهستان بفرست ! من مىدانم كه سبب لشكر كشى تو به « حصن مهدى » نيز شنيدن تو گزارش در آمدن هجرى [ قرمطى ] به كوفه بوده است و تو سپاه را براى پشتيبانى مردم ، اگر نياز داشته باشند ، فرستادى ، پس اكنون ماندن ايشان در آنجا ، انگيزهء بدگمانى بر تو مىشود ، به دشمنان تو بهانه‌اى براى دو بهم زنى ميان ما خواهد داد ، من شنيده‌ام كه تو غلام خودت ابو جعفر محمد را به شوش فرستاده‌اى ( كه در واقع نيز فرستاده بود ) و به او دستور داده‌اى كه به « طيب » رفته بماند ، كه مبادا از سوى قرمطيان خطرى ما را تهديد نمايد . و اگر براى پشتيبانى از « واسط » نيازى بدان شد نزديك باشد . چون من سر رسيدم ، در نامه به او نوشتم كه باز گردد و او به اهواز بازگشت ، و اين خود مايهء سپاسگزارى است . تو نيز به « اقبال » و كسانى كه به « حصن مهدى » فرستاده‌اى همين دستور ده ، تا من بر پيمان تو باشم . چون كوفى همهء اين سخنان را نوشت ، بريدى پاسخ داد : سپاهيان من با حجريان خويشاوند شده ، پيوندهاى خانوادگى ، زناشويى ، همشهرىگرى دارند و من نمىتوانم ايشان را يك جا برانم ، ولى با گذشت زمان ايشان را خواهم پراكند ، و چون گزارشهاى فراوان رسيد كه قرمطيان ، در بازگشت از كوفه ، به بصره يورش مىآورند ، مردم از من كمك خواستند * و من آن سپاه را براى كمك ايشان فرستادم و اكنون در آنجايند . بريدى همان ساعت كه گزارش فرود آمدن ابن رايق به « واسط » را دريافت كرد ، به سپاهى كه در « حصن مهدى » داشت دستور داد به بصره درآيند ، ايشان همراه با گروهى بسيار از « حجريان » كه به كمك اين كار آمده بودند بدانجا در آمدند . محمد بن يزداد [ فرماندار رايقى ] مكان [ 1 ] صغدى و تكين را كه دو ترك از شحنگان بصره بودند ، براى جنگ با بريديان فرستاد و در « نهر امير » جنگ رخ داد و رايقيان شكست خورده گريختند .

--> [ ( 1 - ) ] M : در خ 5 : 271 و 433 اين واژه به صورت « ماكان » ديده مىشود .